صدای پای بارون
؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
مرداب:میزبان مهمانان فصلی از راه دور.خانه پراز آرامش لاک پشت.قورباغه وماهی
مرداب:زیبایی.نیلوفر.تمشک.نیزار
مرداب:سمفونی زیبای قورباغه ها.
مرداب:آرامش ماهیگیر
مرداب:.........
کانسپتم بالاخره پیدا کردم.سایتم کنار مرداب.منم میخوام از خود مرداب ایده بگیرم.مرداب یعنی یه خونه دنج واسه همه.یه خونه که پر آرامش.یه خونه که همیشه پرنده ها از جاهای دور میان و بهش سر میزنند.یه خونه که پر زیباییه.پر محبت.پر نیلوفر.
کشاورز و ماهیگیر
کشاورز به او گفت اگر من جای تو بودم هرگز به دریا نمی رفتم....
سپس ماهیگیر از کشاورز پرسید پدرت چه کاره بود؟.... کشاورز گفت او یک کشاورز بود که در سن ۸۰ سالگی در خانه درگذشت..... ماهیگیر سپس پرسید پدربزرگت چه کاره بود؟....کشاورز گفت او هم تمام عمر سر زمین کار کرد و در کهنسالی در خانه مرد.....
سپس ماهیگیر به او گفت اگر من جای تو بودم هرگز به خانه نمی رفتم....
.......................
پس دل به موج دریا باید سپرد.....

امروز مطالعاتمون تحویل استاد دادیم.استادازمون سوال می کرد که چه نتیجه ای از مطالعاتمون گرفتیم.از چند تا از بچه ها نظرشون پرسید.
واقعا اون خونه آرمانی چه ویژگی باید داشته باشه که فکر همه رو به خودش مشغول کرده.یه خونه
که وقتی داخلش میشی همش آرامشه.یه خونه که بتونه ما رو به کمال برسونه.شاید بپرسید مگه میشه؟خونه؟؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!!!!
آره میشه.فاصله انسان تا آرزوهاش فقط یه قدمه.پس بیایم اولین قدمو بذاریم.
استاد همیشه میگه:از تو حرکت.از خدا برکت.
استاد میگفت باید آدرس این خونه رو به خودتون بدید تا بتونید پیداش کنید.
من خود به خود یاد شعر سهراب افتادم که میگه:
خانه دوست کجاست؟ در فلق بود که پرسید سوار
آسمان مکثی کرد
رهگذر شاخه نوری که به لب داشت به تاریکی شنها بخشید
و به انگشت نشان داد سپیداری و گفت:
"نرسیده به درخت
کوچه باغی است که از باغ خدا سبز تر است
و در آن عشق به اندازه پرهای صداقت آبی است
می روی تا ته آن کوچه که از پشت بلوغ، سر به در می آرد
پس به سمت گل تنهایی می پیچی
دو قدم مانده به گل
پای فواره جاوید اساطیر زمان می مانی
و تو را ترسی شفاف فرا می گیرد
در صمیمیت سیال فضا، خش خشی می شنوی
کودکی می بینی
رفته از کاج بلندی بالا، جوجه بردارد از لانه نور
و از او می پرسی خانه دوست کجاست؟
آره .واسه پیدا کردن این خونه باید راه زیاد ی رو طی کرد.آخرشم کسی آدرسو پیدا میکنه که به قول سهراب از لانه نور جوجه برداره.مسیری که باید نور ببخشی به تاریکی واز کوچه های سبز خدایی عبور کنی.تا بتونی به بلوغ فکری برسی.و صادقانه عاشق بشی.ولی یادت باشه که برای پیدا کردن لانه نور حتما باید از اون کاج بلنده بالا بری.
هفته پیش رفته بودیم یه روستایی به اسم فرومد.خاطره قشنگی بود.گفتم واستون تعریف کنم شاید دلتون خواست شما هم برید.
فرومد اسم روستاییه نزدیک سبزوار.که یه مسجد جامع قدیمی داره مال زمان سلجوقیان میشه.ما هم با راهنمایی استاد این مسجد واسه پروژه معماری اسلامی انتخاب کردیم.استاد هم قول داد تا کمکون کنه.تا اونجا ۲:۳۰ راه بود.
استاد هم زنگ زد به دهدار فرومد تا جایی رو واسه اقامتمون در نظر بگیره.
خلاصه اینکه صبح پنج شنبه راه افتادیم.
وقتی رسیدیم اول رفتیم پیش دهدار .او هم یک خوابگاه شبانه روزی بهمون معرفی کرد.خوابگاه بچه هایی که از روستاهای دیگه می اومدند تا اونجا درس بخونند.
یه اتاق خوابگاه به ما دادند.من.زهره.مینا.افسون و مهرناز
بچه های خوابگاه خیلی مهربون بودند.ما رو به جمعشون دعوت کردند.یکی از دخترا شروع کرد به خوندن شعرهای محلی.خیلی شب پر خاطره و قشنگی بود.خوابگاه یه حیاط بزرگ و خاکی داشت.نمی دونید آسمون شب چقدر قشنگ بود.پر ستاره. انگارتو عمرم اون همه ستاره ندیده بودم.هممون خیره شده بودیم به آسمون.خیلی قشنگ بود خیلی.
صبح رفتیم تو روستا.محصول عمده مردم روستا فلفل قرمز و انار بود.زهره از یکی از خانم های روستا سوال کرد که از کجا می تونه رب انار بخره؟او هم ما رو به خونه خواهرش برد تا رب بخریم.یه خونه کاهگلی بود با دیوارهای کوتاه.یه حیاط کوچیک هم داشت.یه گوشه حیاط هم قابلمه رو آتیش گذاشته بودندو کاچی می پختند.خانومه گفت هم بزنید تا حاجت بگیرید.ما هم یکی یکی نیت کردیم و غذا رو هم زدیم.
تو باغچشون پر فلفل بود.فلفلارو چید و داد به من.بچه ها هم داشتند رب هارو می چشیدند تا انتخاب کنند.تو یه سینی هم زرشک گذاشته بودند تا خشک بشه.من هم که خیلی زرشک دوست داشتم دعا میکردم بهم تعارف کنند.
بالاخره دعام مستجاب شد.
تو عمرم زرشک به اون خوشمزگی نخورده بودم.
خانومه یه عالم زرشک بهم داد.خیلی خوش گذشت.
بعدرفتیم مسجد.خیلی قشنگ بود.گچکاریهاش که حرف نداشت.شروع کردیم به عکس گرفتن و جمع آوری اطلاعات.لیدر اومدو کلی راهنماییمون کرد.هر چی از مسجد بگم کم گفتم.توصیه می کنم خودتون یه سر برید فرومد.![]()

راستی این روستا یه شاعری داره بنام ابن یمین فرومدی که مقبرش نزدیک مسجد جامعه.
یه سایتی هم پیدا کردم که مربوط به فرومده.یه سری بزنید ضرر نمی کنید.
دریای سخاوتم من پرکن از من کوزه هاتو
حس دستای غریبم حس گندم و برنجه
خونم از خاک و سبزه دل من صندوق گنجه
آره من شمالی هستم بوی بارون می ده دستم
شهرم از جائیه که دریای پیرش
یادگاری از زمانهای قدیمه
جایی که خواستن و خوشبختی و موندن
یه آلونک یه چراغ و یه گلیمه
جایی که معجزه ساده بارون
عطر نارنجو می بخشه به تن خاک
جایی که دیدنیه صبح و غروبش
روی ساحل روی ماسه های نمناک
آره من شمالی هستم
بوی بارون میده دستم

